تبليغاتX
سید پابرهنه
 

                  برادران‌ مجاهدم‌ در مقاومت‌ اسلامي‌:

برادران‌ مجاهد؛ بسيار زياد از خداوند تمنا و خواهش‌ كردم‌ كه‌ بتوانم‌ دركنار شما و در خدمتتان‌ باشم‌. در خدمت‌ شما مردان‌ الهي‌.

سلام‌ بر شما دلير مردان‌، روزي‌ كه‌ زاده‌ شديد و روزي‌ كه‌ شهيد    مي‌شويد.

سلام‌ بر خاك‌ مقدسي‌ كه‌ قدمهاي‌ مبارك‌ شما بر آنجا نهاده‌ شد و ازخونتان‌ سيراب‌ گشت‌؛ همچون‌ خاك‌ تشنه‌ كربلا كه‌ از خون‌ اباعبدالله‌الحسين‌(ع‌) سيراب‌ شد و دائماً ندا مي‌دهد: «اين‌ زمين‌ از خون‌ حسين‌ ويارانش‌ بود كه‌ مقدس‌ و رستگار شد.»

+ نوشته شده توسط ارمیا در دوشنبه نهم مرداد 1385 و ساعت 19:16 |

تو تنها مانده ای! نصرالله


 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ارمیا در دوشنبه نهم مرداد 1385 و ساعت 18:53 |

سید حمید به روایت مادر


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ارمیا در یکشنبه هشتم مرداد 1385 و ساعت 18:19 |

از بچه های اطلاعات و عمليات بود.

 گاه گاهی ميديديم غيبش ميزد. هر چه دنبالش ميگشتيم پيدايش نميكرديم.

يك روز خبر مجروح شدنش را شنيديم؛ در حالی كه زمان فراغت بود و او می بايست در مقر باشد.

ناراحت شديم كه چرا رفته بود توی شهر ناامن كه هر لحظه گلوله می آمد.

رفتيم بيمارستان. موج انفجار او را گرفته بود و حال مناسبی نداشت. نميتوانست خوب حرف بزند.

پرسيديم:(( از كجا آوردينش؟ ))

جای ساختمانی را كه او را از كنار آن، مجروح پيدا كرده بودند نشان دادند.

رفتيم آنجا. بالای ساختمان نيمه مخروبه اي، تو پاگرد سوم، با منظره غريبی روبرو شديم.

آنجا سجاده ای پهن بود كه گرد و غبار و آجر های ديوار ريخته بود روی آن. و روی همه اينها سرخی خون

بود كه خود نمايی می كرد.

راوي: برادر كريم ـ عمليات سپاه.

 

+ نوشته شده توسط ارمیا در یکشنبه هشتم مرداد 1385 و ساعت 10:39 |

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام من یه مطلب رو باید بگم

اونم اینه که وبلاگ در مورد سرداران شهید

 سید حمید میر افضلی

 فرمانده اطلاعات وعملیات قرار گاه خاتم الانبیا(ص) و

 شهید مصطفی ردانی پور

فرمانده سپاه صاحب الزمان (علیه

السلام) شروع به کار کرده اما عکسی که در قسمت مو ضوع وبلاگ

گذاشتم مربوط می شه به سردار مصطفی ردانی پور ان شائ الله در اسرع

 وقت عکس شهید میر افضلی  رو با کیفیت بالا توی وبلاگ قرار می دم

+ نوشته شده توسط ارمیا در یکشنبه هشتم مرداد 1385 و ساعت 9:53 |
+ نوشته شده توسط ارمیا در شنبه هفتم مرداد 1385 و ساعت 12:47 |
+ نوشته شده توسط ارمیا در شنبه هفتم مرداد 1385 و ساعت 12:45 |
 

آمده

آمده ايم...

تا از عشق بگوييم و ياران عاشق. از پرواز بگوييم و كبوتران رهايي

ازشور بگوييم و شعور خدايي. از شهد بگوييم و شيريني وصال

از داغ بگوييم و شقايقهاي پرپر .از باغ بگوييم و لاله هاي خونين

از شمع بگوييم وجمع پروانگان. از هل من ناصر... لبيك...

از روح خدا ودم روحاني اش. از نائب او و دست عباسي اش

 از با

+ نوشته شده توسط ارمیا در شنبه هفتم مرداد 1385 و ساعت 12:43 |

+ نوشته شده توسط ارمیا در شنبه هفتم مرداد 1385 و ساعت 12:39 |

سلام


امشب شب آرزوهاست.


بیا برای هم دعا کنیم.

 

آرزو میکنم تا ما جوونیم آقامون بیاد.


آرزو میکنم در رکاب آقامون و در راه حق به شهادت

 برسیم.


تو هم برای من آرزو کن

+ نوشته شده توسط ارمیا در پنجشنبه پنجم مرداد 1385 و ساعت 17:52 |