تبليغاتX
سید پابرهنه - قرارگاه ( عباس هواشمی )



فکر می کنم آشنایی من برمی گردد به نیمه آخر سال شصت یا شصت و یک .یک گروه پانزده نفره از بچه های کرمان آمدند حمیدیه که سردار سلیمانی هم با آنها بود. آن ها بعد از دو عملیات برگشتند و فکر می کنم سید پیش ما ماند تا وقتی که تیپ 27نور منحل شد .
سردار رضایی به ما دستور داد که قرارگاهی به نام نصرت را سازماندهی کنیم و یک محور اطراف هویزه و هورالهویزه باز کنیم .ما تقریبا از شهر کنده شدیم .و توی منطقه امیدیه و جفیر مستقر شدیم .همان جا بود که میر افضلی وصل شد به بچه های اطلاعات .شاید درست یک سال با تشکیلات حاج علی ناصری کار صرف اطلاعاتی می کرد و بعد که جاهای دیگر عملیات می شد حالا یا با مجوز یا بی مجوز از بچه ها منفک می شد و خودش را می رساند به معرکه جنگ .
من سید را کم می دیدم با توجه به کارم که آن زمان جانشین قرار گاه نصرت بودم و بچه های اطلاعات را هم کنترل می کردم ولی با این حال می شنیدم که می خواهد دست مان را بگذارد توی حنا و برود .خوب مسلم بود که مخالفت می کنیم .کار به جاهای باریک می کشید .این جور وقت ها قسمی می داد که که هیچ کس نمی توانست حریفش بشود .می گفت:به جدم زهرا ...خدا می داند وقتی این را می گفت ،دیگر جرات نمی کردم حرفی بزنم اعتراضی بکنم

+ نوشته شده توسط ارمیا در یکشنبه چهارم شهریور 1386 و ساعت 18:27 |