هوالشهید
رفتی و پای بر سر دنیا گذاشتی
ما را به داغ حسرت خود واگذاشتی
رفتی و این شکستۀ از راه مانده را
در کوچه های خاطره تنها گذاشتی
ما پایبند خویش و تو دلبستۀ خدا
در این حصار غمزده ما را گذاشتی
چون برکه ای حقیر به جا مانده ایم و تو
چون رود پا به ساحت دریا گذاشتی
از خویش پا برخنه گذاشتی چو گردباد
تا در مسیر فقر و فنا پا گذاشتی
از کرخه نور بوی ترا می توان شنید
سهمی برای مردم فردا گذاشتی
مجنون این جزیره تویی ای قتیل عشق !
جان بر سر کرشمۀ لیلا گذاشتی
تا تیغ عشق بوسه به پیشانی تو زد
سر بر ضریح زادۀ زهرا گذاشتی
لبخند تو نسیم سحر را کشفته کرد
صد ارغوان به دامن صحرا گذاشتی
بعد از تو گریۀ دیدۀ ما را رها نکرد
ابری کنار پنجره ها جا گذاشتی
+ نوشته شده توسط ارمیا در چهارشنبه دهم بهمن 1386 و ساعت
16:10 |

